رفتن در ظهر

روز پنجشنبه 18، من خوب "حزب خداحافظی" با یک زن و شوهر از دوستان من بود. ما به یک رستوران ویتنامی رفت. پور لری فقط "بومی" آمریکا وجود دارد برای چند ساعت است، اما او تا به حال، جالب، بیش از حد.

Anika and Friends

ولکر، Anika و مسیحی

در حالی که او را با مسیحی، کاترین، ولکر بحث و گفتگو شد و من جایی که من می تواند مدرک دکترا وارد را نمیفهمد

چیزی را با "سیب". ما، در مورد آن لذت زیادی را برای چند دقیقه خندید و ما سیب را بدون اینکه بلافاصله پس از فکر کردن به آن می تواند هرگز. آنجلا بعد آمد، اما او آمد. که دوستان چه، انجی!

بنابراین من باید خداحافظی کنیم و با تشکر از شما برای زمان های فوق العاده با همه شما. به امید دیدن همه شما به بیش از یک ماه، و سپس دوباره را جشن می گیریم.

صبح روز بعد به فرودگاه. لری من در روز تولد 70 خود آورده است. شب قبل از او به ما می گویند نیست. فیس بوک به من گفت. من او را سرزنش که. این چنین یک روز، روز تولد است. من او را خواندم، در زبان های انگلیسی و هلندی به همراه دنی در اسکایپ.

Adirana and Friends

لری و کاترین

در KLM فرودگاه به من گفت، آنها نیاز به بسته بندی بر روی صندلی چرخدار، تنها 22 دلار بیشتر ... و من نیم ساعت برای فرد اضافی با یک منتظر است. آنها به من اجازه راه رفتن در خود من خودداری کرد. پس آن مرد به من تحت فشار قرار دادند هر چند نیمی از فرودگاه، ما از دست داده، تبدیل به اطراف، دوباره از دست داده، و به همین ترتیب. مسائل زبان داشتند. او واقعا قادر به صحبت به زبان انگلیسی در

راه که ما می توانیم با یکدیگر ارتباط برقرار است. من باید یاد بگیرند که هند در اسرع وقت من حدس می زنم. در نهایت ما در بر داشت دروازه سمت راست است. در حالی که من منتظر بود به هیئت مدیره، من با استفاده از شبکه بی سیم فرودگاه عموم مردم آزاد است. بنابراین من قادر به نوشتن مقاله بعدی برای کار من بود. چیز خوبی است، به من اجازه دادند اولین تخته. هیچ سطر برای من به صبر. گاهی اوقات خوب است به طور موقت در صندلی چرخدار نشسته است.

Adirana and Friends

او تلاش می کند به توضیح چیزی ..

اما حتی به هواپیما. چرا من باید برای قرار دادن کفش من؟ در عوض آنها حتی کنترل بقیه خیلی خوب است. من تا به حال برخی از باتری، Labello، به قلم inkt و همچنین چاقو با من، به طور تصادفی.

آنها شکایت دوباره در مورد کوله پشتی سنگین من. به طوری که آنها او را بر روی زمین قرار داده و او را کشیده است. خوب، theyare ضعیف نیست که، بیا! من به دلیل وزن آن را به آنها گفت: ایالات متحده معافیت های گیتار و KLM در حال از دست دادن توشه. من نوت بوک و iPad را به تنه من قرار داده است. به هیچ وجه. نیاز آنها را دست کم در آمد و با من. بدون کامپیوتر، بدون کار.

Geosocialmedia - Adirana and Friends

دکترا در حال گوش دادن به من * rawr


من در هیئت مدیره چند فیلم را تماشا کردند. شرم است که من می دانستم که بسیاری از آنها را. آغاز شده با شرک ، میلیونر سگ حلبی آباد (بسیار شروع به تبدیل آن) کشتی گیر (همچنین nexted)، شکارچی فضل ، خواننده (چیزی که توهین، کتاب بود که خوب نیست اما من تا اواخر یاد)، چگونه به رام شما اژدها و سیاره 51 (بزرگ یکی!)

وعده اول غذا، بعد از بادام زمینی اضافی، مرغ، چیزهای گیاه خواری بود. اما آنها تا به حال Heineken. و کنیاک با قهوه. چه کسی می خواهد تا همیشه زندگی کنی؟ مست بالاتر از ابرها، اجازه دهید در این را امتحان کنید! من به یک در stewardesses صحبت کرد، او صحبت می کند 6 زبان: ایتالیایی، اسپانیایی، فرانسوی، انگلیسی، آلمانی و هلندی. Gosh، من نیاز به آموزش بیشتر، احساس بی ارزش است. چه چیزی باعث آرام شده است که زبان رومانیایی و Germania به او یاد گرفت . بنابراین هیچ چیز عجیب و غریب است. ظاهرا من آموخته اند که همه آنها را بیش از حد، اما استفاده از آن و یا از دست دادن آن است.

Adirana & Chaed

Adirana و Chaed

برای عبور از مرز به هلند خیلی آسان بود. من فکر می کنم او حتی گذرنامه. در داخل فرودگاه با مرتب کردن بر اساس براق از Golfcart می رساند. بسیار سریع و این تعداد زیادی از سرگرم کننده بود! این مرد نیاز به رانندگی یک زن دیگر به هواپیما های اضافی، پس از من به انتظار برای او دستور داده شد. او نیاز به 20 دقیقه به عقب بر گردیم به من، از جمله شکست. چمدان من در کمربند چمدان گذشت حداقل 5 بار می باشد.

خوب است که که دارای دیواره های شیشه ای وجود دارد، بنابراین خانواده نشان داده شده است از بالا خیلی زود و به زودی. 2 ساعت بعد ما در گرونینگن بود و من سعی می کنم برای بیدار ماندن است. (و با بهره گیری از من بک ها)

Adirana & Nerina

Adirana و Ner

آه، و من در نهایت پشت Nini محبوب من!

پاسخ

شما می توانید با استفاده از این تگ های HTML

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>